ای کاش دلش مانند زمین بود وقتی می بار ید پس از آن شاد می شد
، وقتی دلسرد می شد دوباره گرما ی عشق در او متولد می شد ،
ولی نمی دانم چرا او آسمان د لش بارا نیست،
چر ا به خواب ابدی می خواهد برود ،چر ا خزان را به جای بهار می خواهد
و چراهای دیگر ...جوابش را نگفت و مرا پریشان خاطر با بغضی خاموش رها کرد!...
برای تو نو شتم توکه در تنهاترین تنهاییم پریشا نم کردی....
نظرات شما عزیزان:
وبلاگت عالی بود موفق باشی
به منم سر بزن.gif)
.gif)
به منم سر بزن
.gif)
.gif)
برچسبها: